۳۰ آذر ۱۳۹۰، ۸:۲۶

گزارش خبری/

شب تمام ایرانی یلدا؛ لحظه مرور احترام و دوستی

شب تمام ایرانی یلدا؛ لحظه مرور احترام و دوستی

مشهد - خبرگزاری مهر: روزها و شبها یکی یکی رفتند تا جای خود را به طولانی ترین شب سال بدهند شبی که هنوز خاطراتش به یادگار مانده است و انتظارش را می کشیم لحظه های توام با احترام و بیادماندنی که خواستنی است.

به گزارش خبرنگار مهر، طاقچه  خانه هایمان پر شده از عکس  سال های گذشته همان عکس هایی که در شب چله کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ گرفته ایم.

یک سال دیگر و یلدایی دیگر از راه رسید انگار به اندازه  باز و بستن یک پلک بود. دوباره قاب های خاک گرفته روی طاقچه از همان شب می گویند شبی که بهانه دور هم جمع شدن بود از خاله و دایی گرفته تا عمو و عمه، همه و همه کنار هم در یک عکس ایستاده اند.

با چشم هایشان به چشم هایم خیره شده اند، نگاهشان مهربان است ای کاش باز هم در این یلدا کنارمان بودند و دست های گرمشان بر شانه هایمان قرار می گرفت.

حال با رفتن پدر بزرگ و مادر بزرگ سفره  یلدا مانند آن سال ها عطر و بوی عشق نمی دهد، آنان رفته اند اما باز هم امشب سفره یلدا بر قالیچه  کوچکمان پهن می شود و قاب های عکس در کنار این سفره جانی دوباره می گیرند و به ما لبخند خواهند زد.

شب یلدا سوز سرما را از خاطر می زداید

با آمدن شب چله خیابان ها شلوغ و پر هیاهو می شود، انگار نفس گرم این شب و دور هم نشستن سوز سرما را از خاطر می زداید و انگار قرار است بهاری زمستانی فضای خانه هایمان را عطر آگین کند.

با آمدن شب یلدا آسمان مژده بارش برف و سرمای زمستانی را می دهد. دوباره بساط آدم برفی درست کردن رونق می گیرد و کودکان شب ها با شوق آمدن برف و تعطیلی مدارس به خواب می روند.

زمستان سرد که از راه برسد عطر لبوی داغ در خیابان ها و گرمای لذت بخش چای در استکان های گل قرمز سرمای خشن را به گرمایی به یاد ماندنی در خاطرمان نقش می کند.

شب یلدا می آید تا لبخند بر لبان متبسم پر رنگ تر شود این شب طولانی بهانه ای است برای دور هم جمع شدن و فال خوب زدن بر فردایی که نیامده است.

شب چله قرار است آدم ها را کنار هم بنشاند و با فشار دکمه دوربین عکاسی نقشی از یلدای دیگر را در قاب های کوچک و بزرگ جا دهد.

سفره یلدا شبیه به هفت سین نوروز

زمستان که بیاید دماغ هایمان از شدت سرما سرش قرمز می شود و شبیه آدم های با مزه و خنده دار می شویم اصلا قشنگی زمستان و سرمای آن به همین چیزها است هر فصلی دلخوشی هایی را با خود دارد.

انگار شب یلدا با آمدنش قرار است مژده زیبایی های زمستان را به ما بدهد انگار می خواهد مانند جشن نوروز پیوندها را در قلب های ما پر رنگ تر کند.

سفره یلدا  نیز درست شبیه یک سفره هفت سین برروی قالیچه پهن می شود و در این سفره با گذاشتن طبق میوه، تنقلات، قرآن و کتاب شاهنامه و دیوان حافظ رنگ و بویی زمستانی به خانه هایمان می آید.

هندوانه در این شب به عنوان نماد کروی برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب می شود و به عنوان مهم ترین میوه بر سر سفره چله قرار می گیرد.

این شب زیبا در خراسان رضوی به شب چله معروف بوده و دارای پیشینه ای طولانی است و مردم در این شب با شرکت در شب نشینی های طولانی و خوردن انواع میوه و تنقلات سعی در گذران لحظه های طولانی دارند.

عکس های قدیمی و شب چله های گذشته

شب چله می آید و می رود اما تنها نگاهی که ما را با شب چله های گذشته پیوند می دهد آلبوم های قدیمی و خاک خورده ای است که در ته صندوقچه ها پیدا می کنیم.

هر صفحه ای از آلبوم را که ورق می زنیم انگار خاطرات سال های گذشته در پیش چشمانمان رژه می رود، دلمان تنگ و نگاهمان شیشه ای می شود، چقدر دلم می خواست دوباره به همان روزها و سال ها بروم روزهایی که بودن در کنار بزرگ ترها و پدربزرگ و مادربزرگ زیباترین لحظات عمرمان بود.

روزهایی که آقا بزرگ به عنوان بزرگ فامیل همه را دور هم جمع می کرد و برایمان تا خود صبح قصه های شاهنامه را می خواند هنوز هیچ کس به آن زیبایی برایم داستان نبرد رستم و سهراب را نخوانده است.

شب چله هایی که با بودن در کنار هم معنا می یافتیادش سبز آن روزها در خانه  پدر بزرگ طنین نفس های اقوام و فامیل از کوچک و بزرگ سوز سرما را از یادمان می ربود.

آخر شب نیز همه در زیر کرسی می رفتند و با بستن چشم های خود نیت می کردند آنگاه آقابزرگ دیوان حافظ را باز می کرد.

در شب چله در اتاق مهمانخانه  پدر بزرگ طبقی وسیع که در آن انواع و اقسام میوه ها چیده شده بود چشمک می زد و بعد یک کاسه گل قرمزی از انارهای دانه شده که با دست های حنا شده مادر بزرگ از پوست های ضمخت انار جدا شده بود در جوار آینه و شمعدانی بالای طاقچه جا خوش کرده بود.

جوش و خروش و قل قل سماور مادربزرگ سکوت اتاق را پر از صدای زندگی می کرد. آه که چه زود گذشت خوردن چای در استکان های کمر باریک. ای کاش آن روزگار و آن شب چله ها کمی بیشتر در کنار ما می ماند و ای کاش هنوز هم مادر بزرگ در کنار قلقل سماور می نشست و پدر بزرگ برایمان شاهنامه می خواند.

جنبش زمستانی

شب یلدا جنبش زمستانی است و برابر با شامگاه سی ام آذرماه و بامداد یکم دی ماه استدر این شب همه آغاز زمستان را جشن می گیرند و غم ها و غصه های خود را با رفتن پاییز به خش خش برگ ها و ترانه  غم انگیز باد می سپارند.

پایان فصل خزان و فرارسیدن سرما و دگرگونی رنگ زمین از زردی خزان به سفیدی عشق و محبت از دیرباز جشن گرفته می شد.

در این شب بلند چراغ کلبه ها تا خانه های کاه گلی  و مجلل همه و همه  سو سو می زند، خانه  بزرگ ترها نیز جانی دوباره می گیرد و سرما از این همه هیاهو به شگفتی می افتد.

دراین شب باید رها از دغدغه های امروز و فردا سری به کوچه پس کوچه های خاطرات کودکی بزنیم و درنبود پدر بزرگ و مادر بزرگ بر سفره پر مهر پدر و مادر، بنشینیم و بگوییم و بشنویم از زندگی، از خاطرات کودکی و روزهایی که به سرعت برق و باد گذشت و می گذرد.

آن وقت نگاهمان پر می شود از محبت و گلویمان پر می شود از حرف های ناگفته و دوست داریم زمان بایستد و بگوییم آن چه باید گفته شود.

دوست داریم پر شویم از مهربانی پدر و مادر و دوست داریم همچون کودکی ما را در آغوش  بکشند و آن وقت است که برایمان صدای هیاهوی بچگی در اتاق های تو درتوی خانه قدیمی پدربزرگ دلنواز می شود و از یاد می بریم دلواپسی ها وغصه های روزگار را.

اما نباید فراموش کرد که امشب بهانه ای است برای کسانی که پدر بزرگ و مادر بزرگشان زنده و دلشان سبز است می دانم که  گرانی بیداد می کند، اما ایمان دارم دست های خسته پدربزرگ خالی نیست؛ چندین پاکت میوه را به زحمت می کشد و اخمی به ابرو نمی آورد.

....................................

گزارش: مرضیه صاحبی

کد خبر 1488830

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۶:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۹/۲۲
      0 0
      عالی بود اگه می شد فقط از پدربزرگ ها و مادربزرگ ها به تنهایی بود عالی تر می شد