به گزارش خبرنگار مهر، در ادامه همایش " انقلاب مشروطه از منظر علوم اجتماعی جدید" دکتر هاشم آقاجری گفت: اگر تاریخ ایران را براساس علمی، ساختاری و مضمونی ، دورهبندی کنیم ونه دوره بندی های کلاسیک و ماقبل مدرن، مشروطیت نقطه عطف گذار جانعه ایران به دوران معاصر است. ورود اسلام به ایران اولین نقطه عطف برای آغاز دوران میانه ایران است ؛ دوره دوم صفویه است و بالاخره مشروطیت که نقطه عطف تاریخ ایران از قدیم به معاصر است.
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: برخی مشروطه ایرانی را به عنوان امری مذموم به کار بردهاند و گفتهاند عامل اینکه مشروطه به بنبست رسید این است که ایرانی شد. اما به نظر من این تلقی از مشروطه ایرانی مبتنی بر یک نگاه توتالیتر از مدرنیته است که با واقعیتهای اروپا نیز سازگار نیست. این تلقی که گمان میشود یک مدل برای مشروطه وجود دارد و جامعه ایران از آن منحرف شده است غلط است چون تاریخ نشان میدهد هر جامعه ای مختصات خاص خود را دارد.
آغاجری گفت: کسانی که میخواهند تاریخ را از لابلای کتب برخی اندیشمندان دوره مشروطه تبیین کنند، تاریخ را تبیین نمیکنند بلکه آرزوها و آمال خویش را تبیین میکنند. خطای دیگری که درباره مشروطه مطرح میشود تحلیل متافیزیکی از ماجراست. این تحلیل به جای اینکه تاریخ را بررسی کند سیاست اکنون را در لفافه مطرح میکند. چنین تحلیلی از فراز تاریخ پرواز میکند و یک قرن را در سیری ایدئالیستی سپری میکند و از آغاز قرن بیستم به پایان آن میرسد.
وی در پاسخ به کسانی که انقلاب اسلامی را محصول مشروطه میدانند گفت: انقلاب اسلامی بیش از آنکه محصول مشروطیت باشد ، محصول شکست نهضت ملی است. شکست نهضت ملی گفتمانهایی را از حاشیه به متن آورد و ساختارهای سیاسی-اجتماعی جامعه را آماده کرد تا روحانیت با یک بدیل آرزومندانه وارد عرصه شود. نمیشود انقلاب اسلامی را مستقیم به مشروطه وصل کرد، البته این بدین معنی نیست که هیچ نشانهای از مشروطه در آن وجود ندارد.
آقاجری اظهار داشت: تحلیل علمی ، تحلیلی براساس عله العلل نیست بلکه براساس علت مشخص و شرایط ویژه است. در تحلیل تاریخ ، صرف نظر از تحلیلهای سیاسی دو روش مشاهده میشود. یک رهیافت بررسی تاریخ براساس عاملان انسانی است. این شیوه ایدئالیستی است و فکر میکند تاریخ واقعی بشر روی کله حرکت میکند و تمام تغییرات حاصل عمل و فکر اندیشمندان است. نگاه دیگر برعکس دترمنیستی و ساختاری است. در این نگاه نقش نخبگان و اندیشه و روشهای آنان نادیده گرفته میشود و در بدترین شکل نگاه تقلیل یاقته اکونومیستی مارکسیستی است. من موافق تحلیل ترکیبی ضرورت وامکانام. چراکه تاریخ نه امکان محض است و نه ضرورت محض. حال اینکه این ترکیب با چه نسبتی انجام شود، تابع شرایط تاریخی است.
وی گفت: نخستین مسئله مشروطه بحث توسعهنیافتگی بود که حاصل ارتباط و چالش جامعه ایران با غرب بود، آنهم به واسطه روسیه که آخرین کشور اروپائی بود که به شرایط جدید پیوست. مسئله دیگر بحث استقلال در برابر سلطه خارجی بود که نهضت تنباکو نمونه این مسئله است. از ابتدا تا انتهای این نهضت مردم به یک درک جدید میرسد و آن این است که آنچه که باعث حضور سلطه خارجی میشود سلطنت است، به همین خاطر این جنبش کم کم وجهه ضد سلطنتی پیدا میکند.
وی در پایان گفت: پروژه مشروطیت در جامعه ایران توسط بورژوازی و روشنفکران شکل میگیرد و توسط برخی از روحانیان اسلامیزه میشود و جز این هم امکان نداشت. سه وجهه انقلاب مشروطیت توسعه ملی دموکراتیک بود که در زمان رضاشاه جای خود را به توسعه آمرانه داد.


نظر شما